تبلیغات
وبلاگ تخصصی مهارت‌های مطالعه و یادگیری

وبلاگ تخصصی مهارت‌های مطالعه و یادگیری
اصول صحیح مطالعه، فنون تندخوانی، تکنیک‎های تقویت حافظه، روش‎های تقویت تمرکز

مكاتب مختلف رفتاری  در را بطه با برقراری ارتباط با خود و دیگران نظریه های گوناگونی را عنوان كرده اند، در این میان نیز مكتب زیست شناسی از زاویه نگرش خود نتایج رفتار شناسانه ای استخراج كرده كه بر اساس ساختار فیزیو لو‍‍ژیكی مغز به نتایج قابل توجهی رسیده كه معتقد به نظریه تكامل در مغز میباشد و ما در این سلسله مقاله  با توجه به مهندسی تصور در دانش دابوت به شرح آن میپردازیم.

در این مكتب ، بر اساس ساختار فیزیولوژیك مغز، ابتدا تكامل مغز به صورت لایه های روی هم قرار گرفته كه هر یك مولود دوره ای خاص از تكامل انسان میباشند ، مورد بررسی قرار میگیرد و نقش هر یك از این لایه ها در رفتارهای انسانی مشخص میشود. سپس این مكتب دو نیمكره مغز را مد نظر قرار میدهد و در هر یك از لایه های مغز نقش هر نیمكره را مورد بررسی قرار میدهد وتا حدی مشخص كرده است كه هر یك از رفتارهای ما از كدام یك از قسمت های مغز فرمان میگیرند.

زیست شناس ها دستاوردهای خود را به ساز و كار مرموز مغز به عنوان (شمعی در تاریكی) منتسب میكنند و معترف هستند كه هنوز چیز زیادی راجع به این چرخه ها نمیدانند. اما هر آن چه كه تا به حال كشف شده است ، میتواند در تصحیح رفتارهای انسان و شنا خت  رفتارهای او كمك شایانی به ما بكند.




تقسیم بندی لایه های مغز از دیگاه آنها چنین است:

لایه مغز اولیه: مركز فرمان عادت ها و دفاع است كه طی قرون و اعصار در مغز ما جمع شده است.

لایه مغز لمبیك : یا به قول خودشان مغز سگی انسان كه مواردی را در حافظه میسپارد و در موارد مشابه آتی از آن استفاده میكند. این قسمت از مغز را در حیواناتی نظیر سگ و بعضی از گونه های پرندگان نیز میتوان یافت كرد.

لایه كورتیكال مغز:  یا به قول كاراگاه  پوآرو سلول های خاكستری مغز! كه فقط نزدانسان است وهمین لایه است كه انسان را از سایر حیوانات متمایز میسازد.قسمتی است كه میتواند روی اشیاء اسم بگذارد و در غیاب آنها با بردن نامشان درباره آنها حرف بزند یا ایده هایش را در قالب كلام  در آورد و سپس با جابجا كردن كلمات ، مفاهیم جدیدی به وجود آورد . تمامی كشفیات نوع انسان به لطف وجود همین لایه مغز صورت گرفته است. این همان مغز منطقی و عقلانی است كه ما انتظار داریم همه افراد با بهره گیری ازاین قسمت ازمغز خود با ما رفتار كنند، اما حیف كه ما ساز و كار مغز خود را به درستی نمیشناسیم.




این سه لایه مغز رقابتی تنگا تنگ با یكدیگر دارند. دراثر تحریكات خارجی ، ابتدا مغز اولیه سعی میكند به آن پاسخ گوید.

برای مثال :اگر دست شما به شی ء داغ بخورد، سریع آن را به عقب میكشید، قبل از آن كه حتی فرصت فكر كردن را پیدا كنید . در این مورد ، مغز اولیه فرمان را  صادر كرده است و نیازی به دخالت لایه  های لمبیك  یا كورتیكال نبوده است و آنها حتی در جریان امر قرار نداشتند .

مثال دیگر هنگامی است  كه  در حال رانندگی از محل كار خود به منزل هستید ، در افكار خود غرق هستید و به انتخاب مسیر توجهی نمكنید ولی ناگهان خود را مقابل منزل خود می یابید این لایه لمبیك مغز شماست كه فعال شده است . چون این مسیر برای اوآشناست و شما هر روز این مسیر را طی میكنید ، فرمان صادر میكند ، دیگر نیازی به مشورت به لایه كورتیكال نیست و كورتیكال مشغول پاسخ گویی به سایر مشغله های ذهنی شماست . لیمبیك فرمان آنچه برای شما آشناست ، را صادرمیكند.

اجازه بدهید نمونه دیگری را در نظر بگیریم. در مثال بالا ، اگر بر حسب اتفاق  مسیر منزل شما راهبندان باشد ، كورتیكال به تكاپو میافتد تا راه  جدیدی برای رساندن شما به منزل پیدا كند و دیگر نمیتواند پاسخ گوی مشغله ذهنی شما باشد. تمامی نوآوری ها توسط این قسمت از مغز انجام میشود . كورتیكال تنها فرمان هایی را صادر میكند كه آن دو لایه دیگر مغز قادر به صدور آنها نیستند، یعنی این كه مشكلات را سانسور نمیكنند وبه كورتیكال گزارش میدهند.

آری، كورتیكال گرچه مغز عقلایی و منتطقی انسان هاست ، اما تعداد كمی از فرمان ها را صادر میكند. اما دریغا كه ما انسانها فكر میكنیم كه خود ما در درجه اول و افرادی كه با آنها در ارتباط هستیم، تنها از این بخش مغز خود استفاده میكنیم . چه اشتباه بزرگی!

اگر میدانستیم كه نظام تفكر، عملیات و رفتار های ما تا چه حد از ذخیره رفتاری گذشته مان فرمان میگیرد ( مغز اولیه و لمبیك ) و مغایر با آن چه كه ما منطق وعقل میشناسیم(مغز كورتیكال) است، انتظارات از خود و دیگران راتصحیح میكردیم و با واقعیت زیست شناسی  مغز تطبیق میدادیم.آن وقت متوجه میشدیم كه میتوانیم تا چه حد  خود و سایرین رابهتر بشناسیم ، انتظارات معقولی داشته باشیم و در نتیجه ارتباط های بهتری بر قرار میكردیم و راحت تر زندگی میكردیم.

آیا فكر كرده اید كه چرا هنرمندان نمیتوانند به راحتی با مهندسین فنی ارتباط خوبی برقرار كنند و چرا یكدیگر راخوب درك نمیكنند . زیرا یكی از نیمكره راست فرمان میگیرد و دیگری از نیمكره چپ ، به همین سادگی.

شناخت  چر خه های نیمكره های راست و چپ  مغز  و ارتباط آنها با هر یك از لایه های مغز كمك میكند تا انسان ها را بهتر بشناسیم ، بهتر آنها را درك كنیم ، دوستشان بداریم و با آنها به رقم برخی عكس العمل های غیرمنطقی شان ارتباط برقرار كنیم و از زندگی خویشتن لذت ببریم.